تبریکی برای سال نو
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
گرچه شدم پرپر اين عشق پاك باز تو در قلب مني زير خاك
دست بلند كردم و سويش نگاه ديده پر از اشك و دلم پر ز آه
خواستم اورا كه بگويم منم بغض گرفت راه سخن گفتنم
اشك از آن چشم ترم شد روان آه دمادم زد و كردم فغان
كرد خدا بر من بيچاره آه تو چه ستم ديده اي اي بي گناه
گفتمش اي بار خدايا تو هم گريه كني چون شنوي قصه ام
صبر نماند و دگر از جا شدم راز دلم گفتم و رسوا شدم
پيش همه خلق شدم زرد روي او كه مرا برد ز رخ آبروي
او كه دلم هيچ ز يادش نبرد رفت و غمش را به دل من سپرد
لحظه ي ديدار كه پايان رسيد روز فراق و غم هجران رسيد
روز وداع لحظه ي مرگ من است فصل خزان زردي برگ من است
گرچه شدم پرپر اين عشق پاك باز تو در قلب مني زير خاك
نوشته شده توسط شیما مومنی
در | لینک ثابت
•

